شير على خان لودى
253
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
حسرت واماندگان مركز خاك است اين * كز زمين تا آسمان بال تمنّا ريخته پايگاه روشنان بزم افلاك است اين * كاين همه نور و صفا بر روى دنيا ريخته ديده داغ است از تصرّفهاى برق آهنگيش * كز ثَرى تا جسته در چشم ثريّا ريخته پرواز هر ذرّهاش سپنديست حسرتآواز ، طپش هر غبارش چشميست انتظار پرواز . رقص سپندش همواره چون دل عشّاق نعل در آتش هواى بىتسكينى و پريدنهاى چشمش پيوسته چون بال بسمل مقيم آشيان هر بىتمكينى . اگر جوش دل است اين اينقدرها دل نمىباشد * و گر بسمل زمين تا آسمان بسمل نمىباشد اگر درياست دريا از كجا دارد فلكتازى * و گر ساحل طپش در طينت ساحل نمىباشد آينهء وحشت گردباد از موج طپيدنش چهرهپرداز جوهرفروشى ، ساغر تمكين نقش قدمپرداز رنگش لبريز صداى خاموشى . اگر غبار بهار صبح نفس سوختهء سپهر برين است ، صبح بهار اين غبار ، شكست رنگ آسايش زمين با وجود ناتوانى اگر بر خود چيده است ، زمين را از جاى برداشته و با كمال زمينگيرى تا دامن از خاك چيده ، پاى بر آسمان گذاشته . كثافت اجزاى ارضى را به واسطهء دامن افشانيش شوخى اجرام سمائى ، پستى ذرّات امكان را به جذبهء خورشيد كمندش دستگاه عرشپيمايى . صاف خمكدهء خاك است كه به بلنديهاى نشئه رسيده ، با درد ميناى افلاك ، جرعهء هواى تهنشينى كشيده ، نظم : قيامت كرد صبح اين فيض جولان كه مىبيزد * زمين شد آسمان اين گرد از راه كه مىخيزد چمن خواهد به طوفان آيد و با جلوهاش رقصد * بهار آمد كه شوخى كرد با موجش درآميزد خط حيرت سواد نسخهء گردون كند روشن * گل كيفيّت او مى به ميناى هوا ريزد رفعت سرير كيوان به طوفان رفته ، امواج غبارش عزّت اكليل ثريّا به خاكمال رسيده . اوج اعتبارش ابريست منزّه از كسب تهمت تردامنى و سيلى بىپرواى كلفت خانمان برهم زنى . سرمهء الفتى كه گرد او را آينهوار به دامن مژگان توان چيد و توتياى لطافتى كه غبارش چون هوا به اوراق نفس مىتوان پيچيد . در وادى مقصد ، سراغ دليل گمكردهراهان و در انجمن حياپردازى ، واسطهء ادب هرزهنگاهان . فرق بىكلاهان عالم ناكسى را بال هما ، شوق مأيوسان كوچهء انتظار را اجابتقرينى . دست دعاى مجنون را از نسبت آشفتگيش به بلندى دود سودا رسيدن ، دماغ خاكسارى را به گرداندن پهلويش آسمان عالم باليدن ، نظم : اين موجِ برهوازده عرض سپاه كيست * اين رنگ جسته از چمنستان راه كيست عالم به زير بال طپيدن گرفته است * اين رم سرشت شوخى اجزاى آه كيست هر سو نظر كنى گل رنگ شكسته است * آفاق سايهپرور طرف كلاه كيست شعلهء آواز بلبل به رسايى پروازش افسردهبال روز نخست ، شوخيهاى رنگ گل با شكستگى